مشاهیر و مفاخر

شناسه خبر : 1000284

از مشاهير و مفاخر شهرستان آمل ميتوان به موارد زير اشاره نمود :

شيخ ابوالعباس قصاب آملي
اعر زاهد قاضي هجيم آملي
قاضي ابو احمد آملي

قوام الدين مير بزرگ
عبدالله ابن حسين سهل
علي بن هشام الآملي

آقالربن محمد رفيع
شريف العلما آملي
شيخ جعفربن محمدعلي نوري

شيخ فضل الله نوري
حاجي ميرزا حسين طبرسي
حاجي سيد اسمعيل عقيلي

آقا سيد محمد علي نياکي
سيد ابوطالب لاريجاني
شيخ عبدالنبي نوري

حاجي سيد رضي لاريجاني
حاجي سيد محمد علي لاريجاني
ميرزا محمد تقي نوائي

ميرزا عليقلي اقبال
سيد نعمت الله فکرت
شريف الدين محمد

شيخ فضل الله
ملا عنايت الله لهري ملا محمد وازي نائيجي
ملا محمد علي پيشنماز

آقا ميرزا عبدالحسين
آقا شيخ اسمعيل شهابي
حاجي ميرزا احمد درکائي

محمدبن جريرطبري

محمدبن جريرطبريعالمي فقيه و متحبر در علوم ديني و به منصب خدمتگزاري حضرت مقدس امام کسب علم فقه و کلام کرده و چند جلد کتاب نيز تأليف نموده که از آنجمله کتاب المسترشد و ايضاح در امامت و … مي باشد.

خواجه امام عمادالدين

خواجه عماد الدين عبدالله معروف به خواجه آملي عالمي پرهيزکار و در علم فقه و اصول به درجه کمال بود . مدتي در عراق به تعليم و تربيت مشغول و پس از آن به وطن اصلي خود آمل برگشت نمود و در يکي از مدارس آن به تدريج مشغول بود . پس از چندي مجددا” به نجف اشرف رفته و در آنجا رحل اقامت افکند و امير بن ورام يکي از امراي معروف دخترش را به زني گر فت و از اين دختر پسري بوجود آمد که در علم از جد امي خود پيشي گرفت و اين امير زاده نيز به نام خواجه آملي ناميده مي شد و بسيار مورد احترام بود .

امام شهيد فخرالاسلام

فخر الاسلام يکي از علماي مشهور زمان سلجوقيان و معاصر با غزالي معروف بوده است. امامين محمد جونيي و ابوحامد محمد غزالي مراتب فضل و دانش او را ستوده اند و بيش از ۴۰ جلدکتاب تحرير و تأليف نموده است. خواجه نظام الملک وزير ملکشاه سلجوقي مدرسه اي جهت او در آمل ساخته و طلاب علوم ديني بسيار از اطراف گرد آمدندو سرانجام بدستور حسن صباح در همين مدرسه بدست ملاحده به قتل رسيد و اهالي نيز قاتل را کشته و کارد اورا مدتها در مدرسه ضبط نموده بودند.

ابن فورک

مبارک بن فورک يکي از فضلاي مشهور و متکلم معروف و کسي بود که مسجد مبارک آمل به نام او ساخته شده و بعدا” خراب گرديد ، سالار نامي مجددا” انرا ساخته و به نام خود مسجد سالار ناميد . ابن فورک مدتي در انجا نماز جماعت گذارد ، به تأليف و تدريس مشغول بود و چندي بدستور صاحب بن العباد در ري محبوس بود بعدا” با وساطت ابواسحق اسفرايني مستخلص شده و به آمل برگشت نمود. دو کتاب در کلام تأليف نمود و مرگ او در آمل اتفاق افتاد .

قاضي القضاة ابوالقاسم

قاضي ابوالقاسم نادر اهل زمان ، در علوم فقه و کلام و شعر و ترسل و حکمت و نظم و نثر پارسي و طبري متبحر بود. مولدش در آمل پس از فراگرفتن علوم مقدماتي جلاي وطن اختيار نمود و در ري به شغل قضاوت مشغول شد و تأليفاتي نيز دارد.

محمد بن علي بن يزدادي

مورخ شهير محمد بن علي يزدادي عالمي فاضل و متدين بود . در تاريخ عجم دست داشت . مخصوصا” در جمع آوري تاريخ طبرستان زحمت بسيار کشيد و نسبش به مبارک که يکي از متفذين آمل و اول مسلمان اين شهر است مي رسد.

ديواروز يا مسته مرد

ديوار وز شاعري خوش قريحه و زنده دل و معاصر با عضدالدوله ديلمي بوده است . مدتها در بغداد در خدمت استاد علي پيروزه که شاعر طبري بود مي زيست و بعدا” به خدمت عضد الدوله رسيد و در اثر طبع سرشار خود مورد ملاطفت شاه قرار گرفت و از آنجا به آمل آمد و در اثر حرکات خلاف مورد تعقيب ناصر کبير قرار گرفت و مدتي در حبس بود و پس از خلاصي به گرگان رفته و به خدمت قابوس وشمگير رسيد . وجه تسميه ديوار وز اين است که از ديوار باغي که عضدالدوله ديلمي در آن به عيش و طرب مشغول بود به دئاخل پريد و خود را معرفي نمود و وجه تسميه مسته مرد اين است که در آمل به علت مستي زنداني شد و وقتي که جريان را نزد قابوس بيان نمود اورا مسته مرد لقب دادند.

کتاب معروف

علي بن ربن ، مبلغي شهير و در فن خط بي نظير و مولفات او کتاب فردوس الحکمه و بحر الفوائد بود و مازيار بن قارن به مناسبت حسن خطش منصب کتابت اورا داد پس از اينکه مازيار سوره هاي آمل را خراب کرد دلگير شد و به بغداد خدمت مستعصم برادر عبدالله مأمون رسيد و منصب کتابت او را پيدا نمود و سرانجام در آنجا فوت کرد .

شيخ ابوالعباس قصاب آملي

جناب ابوالعباس قصاب شيخ بزرگوار و مجتهد زاهد و عاليقدر ، مدتي در آمل و پس از آن در يکي از دهات منزوي و به عبادت مشغول بود و در همانجا درگذشت. قبر او بقولي امامزاده عباس معروف و برخي گويند جوانمرد قصاب ري است.

شاعر زاهد قاضي هجيم آملي

قاضي با ايمان و شاعر با برهان ، قاضي هجيم مولد و مسکن او آمل بود و هميشه اوقات به عبادت مشغول و طبع شعر هم داشت . اشعاري از او به جا مانده .

قاضي ابو احمد آملي

قاضي مسلمين از جانب خليفه عباسي ، مردي با سياست و کياست و متدين و هم عصر با مازيار بن قارن بود . چون مازيار با مسلمين بد رفتاري مي کرد در نتيجه قاضي بدون اجازه خليفه حکم جهاد بر عليه مازيار را صادر و مردم را به شورش وادار کرد. مازيار به آمل قشون کشيد و شهر را به تصرف درآورد و قاضي را بکشت.

قوام الدين مير بزرگ

سيد جليل الدين مير قواما لدينمعروف به مير بزرگ ، از سادات مرعشي و به يازده واسطه با امام چهارم (ع) مي رسد. در آمل متولد و ايام جواني را در خراسان گذرانده و در آنجا از محضر قطب العارفين سيد عزالدين نوغندي کسب فضل مي نمود و با کسب اجازه او به آمل مراجعت مي کند. و در سنه ۷۶۰ فرمانفرماي مازندران مي شود. و با افراسياب چلابي نيز نزاع کرده است. در سنه ۷۸۱ هجري در شهر آمل دعوت حق را لبيک گفت . صمنا” پسران او سيد رضي الدين والي آمل و سيد فخرالدين سردار رستمدار و سيد کمال الدين فرمانفرماي ساري را نيز بايد ياد آورد که معاصر با امير تيمور گورکاني و بدست اين سلطان مدتها در سمر قند تبعيد بودند.

عبدالله ابن حسين سهل

که معاصر با يکي از اسپهبدان پادوسبان مردي مالدار و عالمي ديندار بود.

علي بن هشام الآملي

علي بن هشام ، يکي از ثروتمندان بي نظير عصر خود بشمار مي رود. با مأمون خليفه عباسي معاصر بوده است. و هر بار که به حج مي رفت عده زيادي را با هزينه خويش با تشريفات بسيار مي برد.بطوريکه مورد توجه مأمون قرار گرفته بود.

آقالربن محمد رفيع

حکيمي دانشمند و مورخي بنام و طبيبي حاذق و معاصر با شاه عباس صفوي بود . بدستور اين سلطان مدتي در آمل تبعيد و تحت نظر بوده است. اين شخص راجع به تاريخ آمل کتابي نوشته و چنين توضيح داده است که آمل شهري است زيبا و روح افزا ، آب وهرهز از وسط آن عبور مي کند ف اين رود از کوههاي اطراف لاريجان و دماوند سرچشمه گرفته و داراي مواد معدني بسيار است و تأثير تامي در مزاج و روحيه مردم اين نواحي دارد و مغزهايشان را خشک شبيه به اهالي عربستان مي پروراند ، هر آينه اگر هواي خشک و سرد ييلاق و رطوبت دشت نباشد به مردم مناطق حاره شباهت خواهند داشت . چون به دقت مي نگرم ، مردم آمل آنهاييکه اغلب در تابستان در اطراف کوه دماوند مي روند مردمي هستند سيمين اندام و بزرگ صورت و دندان گشاده و خوش چشم .

شريف العلما آملي

محمد شريف بن ملاحسينعلي آملي ملقب به شريف العلما موسس علم اصول ، استاد فحول ، نادر دهر و اعجوبه زمان . مولدش در کربلا وفاتش نيز در همانجا اتفاق افتاد. در مجلس درس او زياده از هزار نفر مي نشستند. شرح حالات و تأليفات و کرامات آن مرحوم بسيار زِياد و مفصل است . علاقمندان مي توانند به کتاب قصص العلما تأليف مرحوم ميرزا محمد بن سليمان معروف به علامه تنکابني مراجعه نمايند.

شيخ جعفربن محمدعلي نوري

از اجله مجتهدين و مروجين دين بوده از خدمت شيخ بزرگوار شطخ محمد حسن صاحب جواهر درجه علياي فقاهت داشت . در تهران در گذشت و به حجره اي که به همين شخص تعلق دارد در صحن صدوق عليهاالرحمه که مقابل حجره مزار آقاي محمد مهدي نواب است مدفون گرديد.

شيخ فضل الله نوري

افضل و اکمل شاگردان مرحوم حجة الاسلام ميرزا محمد حسن شيرازي بوده و در فقه و اصول و حديث رجال عالم و فاضل بوده است. در واقعه مشروطيت در سال ۱۳۲۷ قمري در تهران از طرف مشروطه خواهان بدار آويخته شد از آثار قلميه ويصحيفه قائمه است.

حاجي ميرزا حسين طبرسي

ازعلماي بزرگ و مروج اصول مذهب جعفري و تشييد بنيان طريقه اثني عشري بشمار است. بدر جليل الشأنش ميرزا محمد تقي مازندراني از فحول مجتهدين و مشاهير دوره فتحعلي شاه بوده و تصنيفات سودمندي دارد.

حاجي سيد اسمعيل عقيلي

عالمي عامل و فقيهي فاضل در تهران مقيم بود. تدليفاتي در عقايد و اخلاق به پارسي دارد و به طبع نيز رسيده است.

سلطان العلما آملي

سلطان العماء ، علاالدين حسين بن رفيع الدين محمد بن شجاع الدين محمود الحسيني آملي (مشهور به خليفه سلطان از اولاد مير قوام الدين مرعشي)،در سال۱۰۰۰هجري در اصفهان متولد شد.بخشي از تحصيلات خود را نزد پدرش ميرزا رفيع الدين که از علما ودانشمندان آن عصر بود آموخت،هم چنين سالها درمحضرحاج ملا محمود اصفهاني و به ويژه مير داماد و شيخ بهايي به تحصيل علوم معقول و منقول پرداخت،وي در خدمت شيخ بهايي هم درس ملا خليل قزويني بود.ايشان پس از سالها بهره مندي از مکتب بزرگان اصفهان به درجه ي اجتهاد رسيد و در زمره ي علماي طراز اول آن عصر اصفهان بود.پدرش در سلطنت شاه عباس اول(۱۰۴۲-۱۰۳۴) مدت دو سال مقام صدرات داشته و به دليل انتساب با خاندان صفوي فرزندش خليفه سلطان با يکي از دختران شاه عباس به نام آغابيگم ازدواج کرد. محصول اين ازدواج فرزنداني بود که همگي از فضلا و دانشمندان عصرخود بودند. سلطان العما در سال ۱۰۳۳ هجري به وزارت رسيد،از اين رو پدر و پسردر يک خانه جلوس مي کردند و به امور مملکت رسيدگي مي کردند.وي تا سال ۱۰۲۴ در اين سمت باقي ماند.در عهد شاه صفي زماني که شاه دستور داد تا شاهزادگان صفوي و منسوبين دربار را کور کنند،عده اي از فرزندان وي نيز در زمره ي مغضويين بودند و ازنعمت بينايي محروم شدند.خودش نيز به قم تبعيد شده است،وي در تبعيد اين فرصت را يافت تا به تدريس و مطالعات و نشر تحقيقات خود بپردازد.شاه صفي پس از مدتي وي را به اصفهان فرا خواند.وي پس از مدتي اقامت در اصفهان به عزم خانه ي خدا به بيت الله الحرام سفر کرد و در اين مدت شاه صفي از دار دنيا رفت و شاه عباس ثاني به جاي وي نشست. شاه عباس ثاني پس از قتل ميرزا تقي اعتماد الدوله در سال ۱۰۵۵ شمسي خليفه سلطان را به وزارت اعظم منصوب کرد.وي که مدت هشت سال و شش ماه در اين سمت باقي بود.نويسنده ي روضات الجنات گرچه از وي تجليل کرده،ولي نسبت به دخالت وي در امور حکومت انتقاد کرده است،معتقد بود که يک فرد فاضل و دانشمند در کار تدريس و تحقيق و تاليف و تربيت شاگردان عالم رضايت خاطر بيشتري خواهد داشت تا اين که در سمت هاي دولتي نزد حکام مستبد شخصيت خود را بشکند.
سلطان العلما چهار پسر داشت که عموتا اهل فضل و دانش و تقوا بودند و جملگي به درجه اجتهاد رسيدند. يکي از فرزندان به نام ميرزا ابراهيم از افاضل زمان خود بود و در فقه،اصول،تفسير،کلام،حديث و رجال در حد کمال بود.آورده اند که ميرزا ابراهيم به همراه شاهزادگان صفوي به دستور شاه صفوي کور گرديد و يا از کودکي از بينايي محروم شد، ولي با وجود محروم بودن از بينايي توانسته است با طي کردن مدارج علمي از علماي به نام عصر خود باشد،وي حاشيه بر شرح لمعه و حاشيه برمدارک و حواشي بسياري بر اکثر کتب فقه و اصول نوشته است،وي در سال ۱۰۹۸ هجري در سن شصت سالگي دار فاني را وداع گفت.
سلطان العلما اواخر دوران وزارت خود را در بهشهر مازندران(اشرف)گذراند.وي در مدت کوتاهي که شاه عباس پس از فتح قندهار به اشرف سفر کرد،بيمار شد و دار فاني را وداع گفت،تاريخ وفاتش برابر ۱۰۶۴ هجري بود پيکرش را در نجف اشرف به خاک سپردند.صائب تبريزي قصيده ي بلندي در رثاي وي سرود که مطلع آن”آه از دستور عالم واي از سلطان علم” که به حروف ابجد عدد ۱۰۶۴ برابر سال روز در گذشت وي مي باشد.
تاليفات:
آثار باقي مانده سلطان العلما در فقه،تفسير،اصول و کلام مبين احاطه ي وي بر دانش حوزوي است.
خليل آملي
خليل بن ابي بکر بن خليل آملي از دانشمندان و منجمان نامي ايران در قرن هشتم هجري است و بنابر نوشته ي جعفر بن محمد بن حسن،معروف به “تاريخ جعفري”مولف تاريخ يزد به سال۷۲۵ هجري،خليل آملي در مقابل مدرسه ي رکينه(از بناهاي رکن الدين قاضي)در يزد در رصد خانه اي بنا نمود،به رصد
مشغول بودکه بر سر يکي مرغ رويين نهاده که چون آفتاب طالع مي شود آن مرغ رو به خورشيد مي کند وهر چه که خورشيد بر مي آيد او رو به آفتاب دارد.
در ميان رصد چرخ چوبين منقش نهاده و به سيصد و شصت درجه قسمت کرده و محل آفتاب در درجه اي مي نمايد که آفتاب در کدام درجه است،اين درجات را به دوازده برج تقسيم نموده و درجات را به دروازه برج تقسيم نموده و درجات به حروف ابجد بنا نهاده و در هر دايره که در جهار گوشه ي چرخ نهاده، سي خانه ساخته و ماه ترکي و فارسي و عربي و رومي نموده که هر روز معلوم شود که چند روز از ماه گذشته است و بر بالاي چرخ دايره کشيده و در موضوع قمر هر روز در هر منزل که باشد از شرطين و بطين و ثريا و دابران و هفعه و ذارع و نژه و نارشا و بطن الحوت نموده و سي دايره بر گرد دايره قمر نهاده که هر يک روز از ماه بگذرد،دايره سفيد سياه شود تا آخر ماه.
دوازده خانه يمين و دوازده خانه بر يسار چرخ ساخته که دوازده دايره يمين هر يک ساعت که گذرد از دريچه ي که از دريچه اي که در زير آن ساخته،مرغي رويين سر بيرون کند و مهره اي از دهن در طاسي که در زير اين دريچه ساخته است بياندازد و درآن چرخ به گردش در آيد.
يک تخته از آن دوازده خانه يمين رصد سياه شود ساعتي از زمان گذشته باشد و در وقت صبح و پيشين و پسين و شام و خفتن چون مرغ مهره در آن طاس اندازد آن چرخ به گردش درآيد و در اندرون رصد طبل زده شود و بر بالاي مناره علمي ظاهر شود،سپس آوازه و علم بازنشينند و بر بالاي دايره خمسه
متحيره باشد و منسوبات هر روزه به آن کواکب و اسامي روزها نوشته و در کنار آن رصد تنوره ي مسيني پر آب نموده و لنگري بر زنجير آويخته بر روي آب و به طريق اسطرلاب در پايين آن تنوره نهاده و از تنوره آن آبي بيرون مي آيد و در چاه مي رود و هر مقدار آن آب کم مي شود آن لنگر فرو مي رود،قريب يکصد و پنجاه قطعه طناب هر يک را لنگري چوبين بر آن متصل کرده و آويخته به آن لنگر حرکت مي کند و آن دوازده خانه که برابر دوازده ساعت شب و روز است در سوراخ کرده وهر ساعت از شب چراغي نهاده مي شود و در هر ساعتي که از شب مي گذرد چراغي باز نشانده مي شود و مصنف اين رصد مولانا خليل بن بي ابکر آملي است و در پايين چرخ پنجره اي کشيده و به معلقي بهم نشانده.
از مورخ تاريخ يزد بر مي آيد که مولانا خليل آملي تا سال ۷۲۵ هجري قمري و چندين بعد از آن نيز در قيد حيات بود.
محمد تقي جوان آملي
آقا شيخ محمد تقي جوان املي در سال ۱۳۰۴ هجري در شهر امل به دنيا آمد.پدرش آقا شيخ محمد آملي از حکما و فيلسوفان عهد خود و از بوستان ميرزا ابوالحسن جلوه بود.
محمد تقي آملي فارسي را در مکتب خانه ي آن عهد آموخت و در سنين نوجواني ادبيات و کتاب هاي سيوطي،جامي و شرح منظومه ي سبزواري را نزد پدر و عالمان ديگر فرا گرفت. در سال ۱۳۲۲ هجري معاني بيان را در محضر آقا شيخ محمد طالقاني و آقا سِيد جليل به پايان برد،سپس شرح لعمه و قوانين را نزد پدر و شيخ محمد طالقاني به اتمام رسانيد.شيخ محمد تقي آملي علوم رياضي از جمله هيئت فارسي قوشچي،خلاصه الحساب شيخ بهاي و قضاياي اقليديس را در نزد شيخ عبدالحسين هزار جريبي به پايان رسانيد،سپس در دروس ميرزاي کرمانشاهي در مدرسه سپه سالار حاضر شد.اشارات و الهيات شفاء بخشي از طبيعيات بوعلي و شرح فصوص قيصري را نزد بزرگان آن عهد آموخت. آقا محمد تقي آملي پس از در گذشت ميرزاي کرمانشاهي مدت چهارده سال از محضر حاج ميرزا عبدالنبي نوري بهرها برد.ايشان علم اخلاق را از محضر عارف حاج ميرزا علي آقا قاضي فرا گرفت.آقا شيخ محمد تقي آملي در سال ۱۳۴۰ هجري براي زيارت مولي الموحدين علي (ع)به عتبات عاليات سفر کرد.در نجف در درس اصول آقا
شيخ ضياء الدين عراقي شرکت کرد و پس از فراغت از درس اصول، در محضر بزرگاني چون حاج ميرزا حسين ناييني و آقا سيد ابوالحسن اصفهاني حاضر شد.تا سال ۱۳۵۰ هجري درنجف ماند،سپس عازم ايران شد واز آن زمان امامت مسجد مجدالدوله تهران را به عهده گرفت.
آقا شيخ محمد تقي آملي در جريان انقلاب مشروطيت مصايب زيادي را تحمل کرد.چون پدرش آقا شيخ محمد آملي از ياران شيخ فضل الله نوري بود،بنا بر اين پس از پيروزي انقلابيون بارها به قتل تهديد شد و خانواده ي او همواره در اضطراب و تشويق به سر مي بردند.پدرش شيخ محمد آملي نبز پس از پيروزي انقلاب مشروطه کانديداي اعدام بود،ولي به دليل اثر سوء اعدام شيخ فضل الله درجامعه ،شيخ محمد از اعدام رهايي يافته،ولي به تبعيد محکوم شد.ايشان مدت پنج سال به مازندران که حکومت آن در دست امير مصدق قرار داشت تحت نظر بود.در دوران تبعيد پدر تامين معيشت زندگي دو خانواده به عهده ي آقا محمدتقي بود،بنا بر اين در آن
سال ها به دليل کمي درآمد به ايشان بسيار سخت گذشت. آقا شيخ محمد پس ازسپري شدن دوران تبعيد به تهران مراجعت کرد و در همان سال به رحمت ايزدي پيوست.
آقا شيخ محمد تقي جوان آملي از اعاظم علماي عهد خود بود.زندگي زاهدانه ي با تواضع و خشوع و دانش بالا و ديد عارفانه از ايشان عالمي مورد احترام عارف و عامي ساخته بود.در مورد زهد و ورع و تقوي و تواضع وي داستان هاي است که ورود درآن موجب اطاله ي کلام است.
ابن فورک

ابوبکر محمد بن حسن بن مبارک بن فورک اديب ،متکلم ،فقيه و مفسر واز مشاهيرائمه ي اشاعره اغاز قرن پنجم هجري بوده.وي پس از پايان دروس حوزوي در زادگاه خود در عراق، در حوزه ي درسي ابوالحسن باهلي وارد شد و مباني کلام اشاعره را از او فرا گرفت.از او نقل است که ابوالحسن باهلي در اغاز شيعه ي امامي و پيش گام بوده است ،سپس در جريان مناظره با ابواالحسن اشعري مذهب اماميه را ترک گقت وبه مذهب اشاعره گرايش پيدا کرد ودانش خود را در بصره منتشر ساخت.ابن فورک هم چنين مباني مذهب اشاعره را همراه ابوبکر باقلاني و ديگران از ابوعبدالله محمد بن احمد بن مجاهد طايي که از شاگردان بلا واسطه ي ابواالحسن اشعري بود آموخت.حاکم نيشا بوري گفته است که ابن فورک در بصره وبغداد در محضر قاضي ابوبکر احمد بن محمود بن زکريا ابن خرزاد اهوازي ودر مکه از ابوجعفربن محمد بن ابراهيم بن عبدالله ديبلي استماع حديث نموده است.وي در مکتب باهلي با ابوبکر باقلاني و ابواسحاق اسفرايني هم درس بوده وروزهاي جمعه به محضر استاد مي رسيدندواين سه تن با تلاش خود مذهب اشعري را استحکام بخشيده اند.ابن فورک هم مانند قاضي ابوبکر باقلاني که از سوي عضدالدوله به شيراز فرا خوانده شده بود، مورد احترام اين امير دانش پرور بود و براي او چندين کتاب نگاشته است،ابن عساکر از ابن فورک آورده است که در شيراز کساني از اصحاب ابوعبدالله حمويه سيرافي از شاگردان اشعري را ديدار کرده است.پس از شيراز ابن فورک به زادگاه خود آمل برگشت.درآمل مسجد <<مبارک>>را بنا نهاد و امام جماعت اين مسجد بود،سال ها پس از ويراني،مسجد سالار آمل در جاي آن ساخته شد.

ابن اسفنديار کاتب در تاريخ طبرستان آورده است:از استاد خود ابراهيم بن محمد ناصحي شنيدم که صاحب ابن عباد او را به تعصب بگرفته و در حبس داشت به خانه اي تاريک به ري تا زماني ابواسحاق اسفرايني متکلم پيش صاحب بود وهر روز با ايشان مباحثات بود روزي به باغي مباحثه مي کردند در خلق افعال مناظره بالا گرفت،تا صاحب دست يازيد و از درخت سيبي باز کرد و گفت اين نه فعل من است؟ابواسحاق گفت:اگر فعل توست سيب را در جاي اول آن دماسن،صاحب خاموش شد،گفت:از من مراد بخواه گفت:مراد من ابن فورک است،في الحال خلاص فرمود.به گفته ي گرديزي امير ابوالحسن محمد بن ابراهيم سيمجور دواتي در ذيحجه ۳۵۰ بار ديگر امير خراسان شد و پس از وفات امير سديد منصور بن نوح(۳۶۵ ق)و جلوس ابوالقاسم نوح بن منصور با لقب ناصرالدوله،سپه سالار خراسان و قهستان گرديد.به بيان گرديزي امير ناصرالدوله<<هميشه با اهل علم نشستي>>(ص ۱۶۲).چون حاکم نيشابوري از ناصرالدوله در خواست کرد که از ابن فورک براي سفر به نيشابور دعوت نمايد،همچنين در آن ايام ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي را در ۳۷۳ ق در نيشابور وفات نزديک شد،ابوالحسن سيمجور در نيشابور براي ابن فورک خانه و مدرسه اي در خانقاه ابوالحسن بوشنجي(علي بن احمد بن سهل ۳۴۸ ق) بنا نهاد،او در آن جا به تدريس مشغول شد،کار او با تاييد اشعريان و شافعيان رونق گرفت.

شاگردان:
حاکم نيشابوري گفته است که ابن فورک پس از آن که در نيشابور مسکن گزيد،برکت او بر جماعتي از طالبان فقه ظاهر شد.نزد او علوم مختلف را آموختند.نام تعدادي از شاگردان او که از معاريف زمان خود شدند در دست است.

۱-ابوالقاسم عبدالکريم بن هوازن بن عبدالملک بن طلحه قشيري(د ۴۶۵ هجري قمري) :او از معروف ترين شاگرد ابن فورک بود و صاحب تاليفات مشهور و از جمله الرساله است. او به اشاره امام ابوبکر محمد بن بکر طوسي به درس ابن فورک حاضر شد و علم کلام را از او ياد گرفت،او پس از وفات ابن فورک به درس امام ابواسحاق اسفرايني رفت و طريقه او را با طريق ابن فورک جمع کرد.

۲-احمد بن حسين بن علي بن عبدالله نيشابوري خسروجردي معروف به ابوبکر بيهي(د ۴۵۸ هجري قمري) صاحب تصانيف معتبر در حديث است.

۳-طاهربن حسين بن محمد روقي طوسي که داماد واز شاگردان معروف ابن فورک بود.

۴-ابو منصور محمد بن حسن بن ابي ايوب ايوبي نيشابوري ،او داماد ابن فورک بود،که همسر دختر بزرگ ابن فورک بود و به گفته ي ابن عساکر از استاد خود شجاع تر وبا نفوذتر بود.

۵-ابوبکر احمدبن علي بن عبدالله بن خلف شيرازي از جمله شاگردان معروف او بود ،که در مدرسه ي نظاميه مجلس املا داشت.

۶-احمد بن علي بن خلف حاکم نيشابوري متوفي در ۴۰۵ را دانسته اند ،که بسيار بعيد مي نمايد.

تاليفات:

ابن فورک نزديک به صد جلد کتاب نوشته است:

۱-معروف ترين کتاب ابن فورک در تاويل و تفسيراحاديثي است که ظاهر ان دال بر تشبيه و تجسيم است.گرچه مولف براي کتاب خود نامي ننگاشته است،ولي بعدها کتاب با عنوان <<مشکل الحد يث و بيانه>> به چاپ رسيده است.

۲-مجرد مقا لات الشيخ ابي الحسن الاشعري در ۱۹۸۷م به تحقيق دانيل ژيماره به نام ابن فورک چاپ شده است. اين کتاب از روي نسخه ي کتاب خانه ي عارف حکمت در مدينه ي منوره چاپ شده و در آن نسخه نام مولف ابوبکر محمدبن حسن بن مبارک آمده است.اين کتاب در باره ي آراي اشعري است.

۳-ابن فورک کتابي در تفسير قران داشته است که به گفته سر گين جلد سوم آن در حدود ۲۰۰ برگ آن در کتابخانه ي فيض الله موجود است.

۴-انتفاء:از کتاب ديگر ابن فورک است که از احاديث ابومسلم محمد بن احمد بن علي کاتب بغدادي(درگذشت ۳۹۹ ق) ،نقل کرده است که انتسا ب آن به ابن فورک محل ترديد است.

۵-اسما الرجال :نسخه ي از ان در کتا بخانه برلين موجود است.

۶-کتاب العالم و المتعلم لابي حنيفه:به گفته سرگين در کتابخانه مراد ملا موجود است.

۷-رساله في علم التوحيد :در کتابخانه يعارف حکمت در مدينه موجود است.

۸-کتاب الحدود في االاصول:که در ۱۳۲۴در بيروت به چاپ رسيده و شامل تعاريف اصول فقه حنفي است.

۹-النظامي في اصول الدين:به گفته ي حاجي خليفه ي ابن فورک ان را براي خواجه ي نظام الملک وزير نوشته است.

۱۰-الفصول:ابن خلکان از کتاب الفصول از ابن فورک نام مي برد.

۱۱-مقارنه ميان اراي اشعري و ابن کلاب.

۱۲-اختلاف الشيخين :کتابي است در اختلاف اشعري و ابوالعباس قلاسي.

۱۳-الابانه عن القاصدين والکشف عن مناهج الساکين و التوفر الي عباده رب العالمين.

۱۴-دقايق الاسرار

۱۵-طبقات المتکلين:حاجي خليفه ظاهرشرح بعضي از احوال ابوالحسن اشعري که ابن عساکر در تبيين کذب المفتري از ابن فورک نقل کرده است.

۱۶-ابن تيميه به نامه اي اشاره مي کند که ابن فورک در باره ي مناظراتش با کراميه به ابواسحاق اسفراقي نوشته است.

ميرقوام الدين حسيني مرعشي

ميرقوام الدين حسيني مرعشي عابد، متدين ،متورع از ولايت آمل و مسکن اش درقريه مرزنگو از محال دابو بود.
وفات مير قوام الدين در سال ۷۸۱ ه ق در بار فروش ده اتفاق افتاد. مردم جنازه او را از بارفروش ده به آمل انتقال دادند و در شهر آمل او را به خاک سپردند.
در مقبرهاي که برايش بنا نهادند به نام مقبره ميربزرگ دفن کردند که در دوران شاه عباس کبير بناي آن از جمله گنبد و کاشي کاري ها و درب هاي زيباي منبت کاري جهت مقبره مير قوام الدين به انجام رسيده است .
خواجه امام عمادالدين کجيج

خواجه عماد الدين عبدالله معروف به خواجه آملي عالمي پرهيزکار و در علم فقه و اصول به درجه کمال بود . مدتي در عراق به تعليم و تربيت مشغول و پس از آن به وطن اصلي خود آمل برگشت نمود و در يکي از مدارس آن به تدريس مشغول بود . پس از چندي اقامت در آمل به نجف اشرف رفته و در آنجا مقيم شد و امير بن ورام يکي از امراي معروف دخترش را به زني گر فت و از اين دختر پسري بوجود آمد که در علم از جد امي خود پيشي گرفت و اين امير زاده نيز به نام خواجه آملي ناميده مي شد و بسيار مورد احترام بود .
خواجه امام در قرن هشتم هجري قمري مي زيست.
تاليفات او بيشتر مربوط به ذکر اخبار و رواياتي در اثبات منزلت پيشوايان شيعه و مقام مذهب تشيع است.
اسماعيل آملي

شيخ اسماعيل اعتضادي ملقب به اعتضاد العلما در سال ۱۲۴۰ هجري درآمل به دنيا آمد .ايشان فرزند علي جان کاشي که در سال ۱۲۱۰ در شهر آمل به متولد شد.شيخ اسماعيل علوم مقدماتي را در زادگا ه خود درآمل ‘ فرا گرفت . پس از آن به تهران سفر کرد و پس از بهره مندي از از مدارس حوزه تهران به قم رفت . وي پس از تکميل دروس فقه ‘حديث و کلام به نجف اشرف سفر کرد .ايشان در نجف از محضر علماي آن عصر بهره فراوان برد ‘ و پس از اخذ درجه اجتهاد به تهران مراجعت کرد . شيخ اسماعيل به دليل دانش و و تسلط بر علوم آن عصر و استعداد سخنوري براي سخنراني هاي مذهبي در عهد ناصرالدين شاه به دربار فراخوانده شد. و درمجالس وعظ مورد توجه و استقبال شاه و درباريان و اهالي تهران قرار گرفت .

شيخ اسماعيل به دليل احاطه بر علوم اسلامي و اداره مجالس وعظ از طرف ناصرالدين شاه ملقب به اعتضاد العلما گرديد و از طرف شاه طي حکمي مستمري مادام العمر به ايشان اهدا گرديد .

اعتضاد العلما داراي فرزندان عالمي بود ‘ از جمله ميرزا جلال الدين اعتضادي که از خوش نويسان عصر خود بود و در حکومت قاجار به ايشان لقب کتاب الملک داده شد

ملا صالح مازندراني

ملا محمد صالح بن احمد مازندراني از علماي مشهور و اعاظم علوم اسلامي است که پس از فراگيري مقدمات علوم درزادگاه خود آمل ‘ به دارالعلم اصفهان رهسپار شد و در محضر درس علامه محمد تقي مجلسي حاضر شد . به علت فقر مالي و کهنگي لباس در مجلس درس داخل نمي شد و در بيرون در گوشه اي مي نشست به طوري که طلاب گمان داشتند که او براي تکدي وکسب معاش در مدرس مي آمد روزي پاسخ به مسئله اي براي ملامحمد تقي مشکل شد و جواب آن را به روز دوم و سوم موکول کرد ‘ در روز سوم يکي از شاگردان نوشته هاي ملاصالح را بر روي برگ چنار ديد که پاسخ آن پرسش در آن نوشته بود پس از تحقيق معلوم شد که جواب از طرف ملا محمد صالح بود . مجلسي او را به مجلي درس فراخواند و به علت استعداد ذاتي خود و کوشش فراوان مورد توجه مجلسي قرار گرفت به طوري که دخترش آمنه بيگم را که زني عابد و فاضل بود به همسري او در آورد .

ملا صالح در تاريخ ۱۰۸۱ هجري در اصفهان دار فاني را وداع گفت و پيکرش در تکيه مادر شاه زاده اصفهان در کنار مقبره ي علامه مجلسي به خاک سپرده شد .

تاليفات

۱٫ شرح بر زبده الاصول شيخ بهايي

۲٫ شرح بر زبده الامل شيخ بهايي

۳٫ شرح الوافي بر اصول کافي کليني در چند مجلد

سرگذشت طالب آملي

طالب آملي حدود سال ۹۸۷ هجري در يكي از قراء آمل متولد شد. در سال ۱۰۱۰ هجري از آمل به كاشان، اصفهان و سپس مشهد و مرو رفت آنگاه در سال ۱۰۱۷ به شبه قاره هند و پاكستان مسافرت كرد و در دربار «نورالدين محمد جهانگير» پادشاه مغولي هند به ملك الشعرايي رسيد و سرانجام در سال ۱۰۳۶ هجري در كشمير در گذشت.

علل سفرطالب به شبه قاره هند را بايد در اوضاع سياسي و اجتماعي آن دوره جستجو كرد وقتي شاه طهماسب به سال ۹۸۴ در گذشت متعاقب آن سراسر مازندران به زير سلطه سلطان محمد معروف به ميرزا خان و شمس الدين پسر ميرك ديو در آمد پس مدتي شمس الدين به خونخواهي پدرش قيام كرد و دست تسلط سلطان حسين ميرزاي صفوي و مير عزيز خان از حكومت مازندران كوتاه كرد.پس از درگذشت سلطان محمد، ميرزا عليخان به حكومت مازندران مي رسد اما او در عنفوان جواني مي ميرد و با مرگ وي هرج و مرج مازندران را فرا مي گيرد و سرانجام موجب تقسيم اين خطه بين الوند ديو، پسر شمس الدين بن ميرك و سيد مظفر مرتضايي از سلاله ميرعماد هزار جريبي مي شود.پس از چندي اين دو از اطاعت شاه عباس صفوي سر باز مي زنند و وي سردار فرهادخان قرامانلو را مامور سركوبي و فتح مازندران مي كند واو به سال۱۰۰۵ هجري سراسر مازندران را از چنگ امراي محلي خارج و جزء مستملكات حكومت مركزي قرار مي دهد و از سوي شاه عباس كبير به سمت حكمراني اين ناحيه منصوب مي شود. اما پس از واقعه جنگ هرات و شكست فرهادخان به او بدبين شده در روز جمعه ۲۷ محرم سال ۱۰۰۷ دستور قتل وي را صادر وحكومت مازندران را به ميزرا شفيع خراساني «ميرزاي عالميان» كه قبلا در خدمت فرهاد خان بوده واگذار مي نمايد.

ميرزا شفيع خراساني، ميرابوالقاسم پسر مير عزيز خان را به حكومت آملي مي گمارد و اين ميرابوالقاسم همان كسي است كه طالب آملي چند قصيده در مدح او مي سرايد كه از آن جمله قصيده اي است به مطلع:

آنم كه ضميرم به صفا صبح نژاد است چون بايد مسيحم نفسي پاك نهاد است

و اين نخستين چكامه از دوران جواني طالب است كه در آن اشاره به سن و تحصيلات و هنر خط نويسي خود نموده است و اشاره مي كند ۲۰ ساله است.

درباره نام طالب دكتر محمد مرسلين به استناد نسخه ۱۰۱۹ ديوان طالب آملي موجود در كتابخانه شوراي ملي ايران كه در قرن ۱۲ هجري نگارش يافته نام طالب را «سيد محمد طالب آملي» ثبت نموده اند يكي از معاصرانش بنام تقي الدين اوحدي هم او را از سلاله سادات مي داند اما ديگران نام او را طالب مي دانند و سيادت او را درست نمي دانند.

طالب، خواهري عالمه به نام «ستي النساء» داشته كه در امور پزشكي هم حاذق بوده و ترانه هايي مشهور به (طالب طالبا) در مازندران از زبان او خوانده مي شود.

در يكي از اين ترانه ها مصرعي بدين مضمون است كه خواهر طالب از سنگ هاي دهكده« كرچك» برادر گمشده اش را سراغ مي گيرد[سنگ كرچك طالب ر، ندي] اگر صحت انتساب اين ترانه به خواهر طالب مسلم باشد مي توان طالب را از اين روستا كه از دهستان اهلمرستاق در نه كيلومتري شمال باختري آمل است، دانست.

«ستي النساء» دوري از برادر را تاب نياورده بعد از چهارده سال دوري از برادر از ايران به هند رفته و چون زني بسيار لايق، خوش صحبت، مديره و بعلاوه ماهر در امور پزشكي و بهداشت بود پيشخدمت «ممتاز محل» زوجه شاهجهان شده و خدمت مهرداري را ممتاز محل به او سپرد و پس از مرگ وي نيز، رياست كل حرم را به وي مي سپارند.

طالب در سال ۱۰۲۵ در زمره شعراي دربار جهانگير در آمد و بين سالهاي ۱۰۲۵ و ۱۰۲۶ هجري نيز تاهل اختيار كرد و صاحب دو دختر شد.

درباره سالمرگ طالب نيز سه نظر موجود است ۱۰۳۶-۱۰۴۰-۱۰۳۵ كه از آن ميان ۱۰۳۶ به نظر صحيح تر مي آيد ريحانه الادب، قاموس الاعلام، شمع انجمن، خلاصه الاشعار، ميخانه و… نيز اين نظر را تاييد مي كنند. از يك يادداشت جهانگير شاه بر مي آيد كه مرگ طالب در ارديبهشت ماه اتفاق افتاده است و نيز مولف ريحانه الادب مدفن طالب را در كشمير ثبت كرده است.

چاپ این صفحه چاپ این صفحه >>>آخرین ویرایش در۷ خرداد ۱۳۹۷

نظـری بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.